تبليغاتX
ღღღبرایم بمانღღღღ

دل نوشته های یه دختر اردیبهشتی

من بازم اومدم.

نمی دونم چرا دوست دارم دوباره بنویسم

بعد گذشتن از یه دوره ی جدیده زندگیم بازم برگشتم

کلی حرف دارم

امیدوارم دوستای قدیمیم بازم بیان

زود میام با کلی حرف

کسایی که تازه میان:

من وبلاگم رو رها کرده بودم و مطالبش رو ثبت موقت کرده بودم ولی دوباره برگشتم و نوشتم تا

مطالب این چند ماه نبودنم به  اضافه  شده

پروفایلم فعاله...

ممنون

+تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:30 نويسنده نگین
 

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

با روئی پی افکندن ...

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

***این روزا دلم هوای شعرای شاملو و فروغ داره!!!


برچسب‌ها: بامداد, احمد شاملو, فروغ, هرگز از مرگ نهراسیده ام
+تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 17:13 نويسنده نگین

برای خودت زندگی کن
کسی‌ که ترا دوست داشته باشـــــــــــــد
با تو میمانــــــــــــــد
برای داشتنت می‌جنگــــــــــــــــد
اما اگر دوست نداشته باشــــــــــــــــــــد
به هر بهانه‌‌ای میـــــــــــــــــــرود

نگین نوشت ۱:آنانکه تا دیروز می گفتند بدون تو نمیتوانم نفس بکشم امروز در آغوش دیگری نفس نفس می زنند!

نگین نوشت۲:آدمهایی که به جای فریاد ، سکوت می کنند ،بالاخره روزی به جای صبر کردن در را باز می کنند و می روند ...!"صبر کردن هم مدتی دارد مخاطب خاص"

نگین نوشت ۳:همیشه درد از دیگران است ...گاهی از نبودنــشان ،گاه از بودنــشانـــ....

***درگیره امتحان  و پروژه هام بودم،انتقالی گرفتم با هزارو یک سختی ،به من انتقالی دادن به مینا نه

حالا دنباله مهمان گرفتن مینا هستیم...دی


 


برچسب‌ها: صبر کردن, فریاد, سکوت, زندگی, انتقالی, مهمان
+تاريخ جمعه سی ام دی 1390ساعت 12:34 نويسنده نگین |
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی میرود
و گفتن: که سگ من نبود

ساده است ستایش گلی چیدنش و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتنش بی احساس عشقی
اورا به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش

ساده است لغزش های خودرا شناختن

بادیکران زیستن به حساب ایشان و گفتن: که من این چنینم

ساده است که چگونه میزی باری زیستن سخت ساده است وپیچیده نیزهم
((این شعر از مارگوت بیکل است و ترجمه زنده یاد شاملو که دکلمه ی این شعر را هم انجام دادند...مجموعه شعر چیدن سپیده دم))

****این یکی از شعرایی که من خیلی دوست دارم


برچسب‌ها: بامداد, احمد شاملو, مارگوت بیکل, چیدن سپیده دم
+تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 10:48 نويسنده نگین

ما نســــل فیسبوکیــــــــــم...


چه میدانیم LOVEچیست؟


نهـــــــــــایت احساسمان " LIKE"است... !

نگین نوشت:دلت که تنگ یک نفر باشد
خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد
تو دلت تنگ است
دلت برای همان یک نفر تنگ است
تا نیاید
تا نباشد
هیچ چیز درست نمی شود

خارج از متن نوشت:

کاشکی میفهمیدی آنکه برای بدست آوردن محبتت حاضر است تنش را به تو بسپارد فاحشه نیست ،،، !!! و آنکه برای به دنبال خود کشاندنت تنش را از تو میدزدد باکره نیس
+تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 16:52 نويسنده نگین |